خرید بک لینک
  بست ، چشمانش را آرام ؛ یه پیرمرد,... تو دل یه شب پاییزی ، رو به پنجره ای باز ، تو یه اتاق تاریک و سرد! یه اتاق قدیمی ؛ که پر بود از خاطره ، شادی و درد... بست ، چشم به روی زندگی و لحظه هاش! به روی برگای زرد لب پنجره ، باد و پاییز و هواش! بست به روی غصه هاش ، مرگ همسر ، دوری فرزند ، غم د

برچسب: نویسنده: یوسف پاکدل تاريخ: جمعه 2 ارديبهشت 1401 ساعت: 11:14

 می نازد هنوز تقویم ، به عدد هفت ، به ماه آبان! می نازد به پاسارگادش ، به تخت جمشید و نقش رستم ، کشورم ایران... می نازد به نامت اوستا ، تورات ، انجیل و قرآن!   می بالد زرتشت به شاه دادگرش ، که مثلش در زمین نیسته و نبود! می نازد هنوز سر به زیر پیشش ، خاندان یهود... می کند ملخ خور از درکش "ر

برچسب: نویسنده: یوسف پاکدل تاريخ: جمعه 2 ارديبهشت 1401 ساعت: 11:14

صفحه بندی