بست ،
چشمانش را آرام ؛ یه پیرمرد,...
تو دل یه شب پاییزی ،
رو به پنجره ای باز ، تو یه اتاق تاریک و سرد!
یه اتاق قدیمی ؛ که پر بود از خاطره ، شادی و درد...
بست ،
چشم به روی زندگی و لحظه هاش!
به روی برگای زرد لب پنجره ، باد و پاییز و هواش!
بست به روی غصه هاش ،
مرگ همسر ، دوری فرزند ، غم د
برچسب:
نویسنده: یوسف پاکدل
تاريخ: جمعه
2 ارديبهشت
1401 ساعت: 11:14